السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)

13

تفسير هدايت (فارسى)

نشويم ) . نيازى به تأويل « ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ - آنچه در آسمانها و زمين است » نداريم كه آن را ناظر بر عاقل شماريم ، زيرا چنين تأويلى مخالف ظاهر زبان عربى است كه « ما آنچه » را براى غير عاقل به كار مىبرد ، و وقتى تمام عالم هستى خداوند را تسبيح مىكند ، تسبيح نكردن انسان تخلّفى است از پيمان تكوينى و فطرى او با پروردگار خود و استثنايى است خلاف قاعده از واقعيّت كاينات و بودنيها . از مشكلات بشر اين است كه دلباختهء طبيعت يا گوشه‌اى از آن مىشود و آن گاه آنچه در طبيعت است به عنوان « إله » مىگيرد ( و خدا مىشمارد ) و به صفات ظاهرى آن ، از زينت و قوّت و زيبايى فريفته مىشود ، در حالى كه اگر ژرف بدان بينديشد در مىيابد كه آن « چيز » نيز خود تسبيح گويى ديگر نسبت به پروردگار خويش است ، پس چگونه سزاست كه آن را شريك پروردگارش گيرد ؟ طبيعت ، وقتى كسى بجاى خدا آن را بپرستد ، رنج مىبرد و آزار مىبيند . در اخبار آمده است از آن گاه كه / 14 مردمى كه سامرى ايشان را گمراه كرده بود ، گاو را به پرستش گرفتند ، گاوان سر به زير افكندند . و شايد از اين روست كه در پايان اين آيهء كريمه عزّت ( تسلّط ) خدا و حكمت او خاطرنشان شده است . « وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ - و اوست عزيز حكيم . » او چنين است ، خواه آفريده تسبيحش كند يا او را تسبيح نكنند ، او به ذات و به خودى خود عزيز و مسلّط است و تسبيح به عزّت ( و تسلّط ) او نمىافزايد ، و حكيمى است كه حكمتش در نظامى دقيق جلوه‌گر است كه آفريدگان خود را بر اساس آن آفريده و حكمتش اقتضا كرده است ، هم چنان كه اين حكمت در تدبير او در امور و شؤون گوناگون هويداست ، و ذات سبحانش را نيازى به اعتراف و شناخت از جانب ما نسبت به حكمتش نيست ، و اگر ما به خداوندى او معتقد باشيم اين دو صفت جز او به ديگرى تعلّق نمىگيرد ، و شايد حكمتى كه در بيان اين دو صفت نهفته است اين باشد كه خداوند بودنيها را نه تنها به قوّت و نيروى خود بلكه به